دولت عشق
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/3 | ساعت: 19:27
نقش لبهای تو بر گونه من حک شده بودتا کمر ، زلف پریشان تو پیچک شده بود در حریم دگری خیمه زدن ممکن نیست بوسه در مزرعه عشق مترسک شده بود شب مهتابی و من خواب تو را دیدم باز چشم و ابروی تو مانند عروسک شده بود بی خبر باغ دلم خورده به باغ دل تو عاشق نسترن و زنبق و میخک شده بود دل من بوده فقط در طلب دولت عش...
روز طبیعت
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/3 | ساعت: 19:27
در روز طبیعت که پریشان تو بودمبا خون جگر سرزده مهمان تو بودم چون سیزدهم بی تو غریبانه بدر شد من غرق شدم در خود و حیران تو بودم عالم همه سرمست گل و سبزه و لبخند بی حوصله من گوشه زندان تو بودم غافل شدم از فصل دل انگیز بهاری پاییز ترین برگ خیابان تو بودم دیدم همه جا دلبر و دلداده و دلدار در خلوت خود دس...
سیزده به در
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/3 | ساعت: 19:27
مهتاب شبانه ام سحر کم دارداین ثانیه ها دو چشم تر کم دارد سخت است کمی باور تنهایی من دلتنگی من زنگ خطر کم دارد تنهاست چرا قاصدک خسته عشق از حال تو همواره خبر کم دارد مطرح شده موضوع جدایی اما این لایحه تجدید نظر کم دارد دست از سر من دوباره بردار و برو دنبال کسی که دردسر کم دارد بی عشق تو من سیزدهم در ...
عشق مجدد
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/3 | ساعت: 19:27
آمد از پیچ و خم خاطره ها رد شد و رفت عاشقم بود ولی گیج و مردّد شد و رفت چهره ساده و رنجیده و معصومی داشت بی وفا با دل بیچاره من بد شد و رفت مثل دیوار بلندی که ندارد روزن برسر جاده خوشبختی من سد شد و رفت بودنش مایه ی آرامش من نیست ولی بازهم روی دلم زخم مجدد شد و رفت از سرخستگی انگار به
برای پدر
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/3 | ساعت: 19:27
پدر شور و نشاط زندگانیپدر قربانی نامهربانی پدر دلگرمی هر خانواده توانمندی در عین ناتوانی پدر از جنس سخت استقامت غمی پنهان در اوج شادمانی پدر کوه غرور و پایداری پدر رنگ امید و قهرمانی پدر آرامش روح و روانم پدر تندیسی از شیرین زبانی پدر شمعی فروزان در خموشی پدر در سینه ، مهری جاودانی پدر معنای عشق و ت...
رنگ محبت
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/3 | ساعت: 19:27
کاش از هر غزلم فاصله را خط بزنیروی هر بیت فقط رنگ محبت بزنی گرچه گفتی به من اشعار پر از هرزگی است می کنم حوصله هر قدر که تهمت بزنی این نشد کار که تا قلب تو آسوده شکست بی جهت قید مرا ساده و راحت بزنی خیره سر باشی و تا کار تو افتاد به من هی دم از سادگی و عشق و صداقت بزنی بین اشعار من و حالت اگر سازش ن...
نوروز گذشت
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/3 | ساعت: 19:27
سبزه و آلاله و نسرین گذشتبی خبر نوروز عطرآگین گذشت از میان سبزه ها تا رد شدی عطر موهای تو از پرچین گذشت سیب و سنجد ، سکه و سیر و سماق شور و شوق از سفره هفسین گذشت تا سخن از قصه فرهاد شد نوبت افسانه شیرین گذشت گل به ناز آمد کمی ، بلبل به شور هم گذشت آن فرصت و هم این گذشت از بهاران چند روزی طی شده بوی...
انتخابات (طنز)
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/3 | ساعت: 19:27
باید بریم رای بدیم گرچه غمینه زندگیشاید یه روز بهار بشه فصل حزین زندگی البته من فکر می کنم تا بوده اینه زندگی هرکسی انتخاب بشه بازم همینه زندگی اگرچه ناله های ما به خاطر تورّمه رتبه افسردگیمون تو کل دنیا دومه میون دست اینو اون همیشه نون گندمه دوباره صحنه های ما پر از حضور مردمه الهی روزای
متولد بهمن
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/22 | ساعت: 23:06
موقع بیداد اهریمن به دنیا آمدم با زبانی بسته و الکن به دنیا آمدم برف و بوران،خاک و باران،سوز و سرما،ابر و باد شاعری هستم که در بهمن به دنیا آمدم مهدی حبیبی
جای پای تو...
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/22 | ساعت: 23:06
ای تمام سینه ام ماوای تو مهربانی می شود معنای تو ساده از من دل بریدی لاجرممانده ام با عشق جانفرسای تو نیستی ، از خاطرم کی می رود طرح ناز قامت رعنای تو باد هم نامهربانی می کند گر نیارد عطر روح افزای تو در بساط خالی من آه نیست تا کنم با ناله ها سودای تو رفتی آرام از میان برفها یادگاری مانده جای پای تو...
قدر زر، زرگرشناسد...
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/22 | ساعت: 23:06
لحظه ای با من نمی مانی فقط دل می بری در دل محزون من بیهوده منزل می خری مثل تو سنگین دل هرگز من ندیدم تاکنون در زمین یا در میان گنبد نیلوفری ساده بودم فکر کردم عاشق دل بستنیمن ندانستم که هم بی رحم و هم عصیانگری چون که سوری بود عشقت طبق آئین کهن می زنی آتش مرا ، از روی آتش می پری قبل از این پیمان شکن ...
می دانم، نمی دانی
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/22 | ساعت: 23:06
گذشتم از خیابانی که می دانم نمی دانیمنم در خویش زندانی که می دانم نمی دانی شده بعد از تو همخوابم غم و مهتاب و تنهایی همین اندوه پنهانی که می دانم نمیدانی تو و لبخند و آرامش در این سرمای تن فرسا من و شبهای بارانی که می دانم نمی دانی جدا از گرمی دستت غبار غصه بنشسته در این ابیات پایانی که می دانم نمی ...
جان من سنگدلی...
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/22 | ساعت: 23:05
بی وفا طالب عشق از تو شدن بی جهت است چشم ناپاک تو سرچشمه ی هر معصیت است معرفت داشته هر دلبر شیرین سخنییار من از چه جهت این همه بی معرفت است هرکه دل داده به دلدار دگر بی تردید صاحب مرتبه و جایگه و منزلت است لحظه ای خنده به لب داری و یکدم ناخوشمن ندانم که چه اندیشه در این مصلحت است بهتر آنست که مهر تو...
داغ
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/22 | ساعت: 23:05
داغ است دیگر گاه جا خوش می کند دریک فنجان ، قهوه تلخ گاه در یک استکان چای گاه دردیست که تا ابد به دل می ماند مهدی حبیبی
شطرنج
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/22 | ساعت: 23:05
یه صفحه ی زرشکی اسب سفید و مشکی دو تا قلعه ی خالی سربازای پوشالی فیلای پیر و خسته وزیر دلشکسته اسبا همین حوالی یه بازی خیالی چه ظهر دلپذیری عجب شاه و وزیری من و صفحه ی شطرنج یه وضع سخت و بغرنج با اینکه از خیالت یه لحظه دور نمیشم از خونه ی تو اما همیشه کیش کیشم مهدی حبیبی
قلب مرا شاد کن
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/22 | ساعت: 23:05
دلبرم قلب مرا با خنده هایت شاد کنهرکجا هستی به یادم بی صدا فریاد کن عطرهایت بوی رفتن می دهد نامهربان در کنار من بمان ، این خانه را آباد کن طاقت دوری ندارد ، سینه ی رنجور منخود شکستی قلب من ، قلبی دگر بنیاد کن بوده ای با من تمام ماه های سال راچاره ای بر حالت محزون این خرداد کن زاده ی اندوه و دردم بی ...
گناه من
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/9 | ساعت: 3:16
اون که منو قسم میداد به جونش افتادم از چشای مهربونش اون که غرورمو براش شکستم هرچی بدی کرده چشامو بستم اون که منو با گریه روبرو کرد رفت و با یار دیگه گفتگو کرد اون که منو به دست غم سپرده غصه ی تنها شدنو نخورده اون که تموم روز و سال ما شد واسه همیشه بی خیال ما شد کاشکی می گفت گناه من چی بوده دلیل اشتب...
یکی بود، یکی نبود
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/9 | ساعت: 3:15
قصه هامون شروع شدن بدون صبر و خیلی زود همیشه یادمون دادن بوده یکی ، یکی نبود یکی اومد که دل نده یکی دیگه نابلده شروع قصه های ما همیشه زیر گنبده بوده یکی از اولش دوری ولی از اون یکی این قصه های مسخره همیشه بوده الکی قصه که باز به سر میاد کلاغ دربه در میاد با صدتا ترس و دلهره کلاغه از ما دلخوره بخاطر ...
آه
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/9 | ساعت: 3:15
حاصل با او نشستن آه بودزندگانی گرگ و او روباه بود مثل عمر کودتا در ترکیهدر کنارم بودنش ، کوتاه بود مهدی حبیبی
چیزی که عیان است...
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/9 | ساعت: 3:15
امروز که آغوش تو آرامش جانستفردا که رسد ، مامن و جای دگرانست دلدار دگر دیدی و از من تو بریدی تا بوده چنین بوده و تا هست همانست یک روز هویدا شود و جلوه نمایدآن ماه فروزان که درآن ابر ، نهانست دلداده تر از من که کسی نیست در این شهراینست حقیقت که نه ظن هست و گمانست شب گشته سحر ، خواب در این دیده نیامد ...