خرید بک لینک

گذشتم از خیابانی که می دانم نمی دانی
منم در خویش زندانی که می دانم نمی دانی

شده بعد از تو همخوابم غم و مهتاب و تنهایی
همین اندوه پنهانی که می دانم نمیدانی

تو و لبخند و آرامش در این سرمای تن فرسا
من و شبهای بارانی که می دانم نمی دانی

جدا از گرمی دستت غبار غصه بنشسته
در این ابیات پایانی که می دانم نمی دانی

خزان و درد خاموشی ، من و افسوس بی پایان
تو و شور غزلخوانی که می دانم نمی دانی

غروب و سردی رفتن ، صدای جغد بدطینت
در این شبهای ظلمانی که می دانم نمی دانی


مهدی حبیبی

برچسب: نمیدانم تو میدانی,من چیزی میدانم که شما نمی دانید, نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 23:06

صفحه بندی