در فکر تو بودم که شبم باز بهم ریخت
آرامشم از لحظـــه ی آغاز بهم ریخت
تا بال گشودم که در آغوش تو باشم
آزادگی و قصه ی پــرواز بهم ریخت
با غصه فقط نوحه ی غم خوانده قناری
روزی که در این مخمصه ، آواز بهم ریخت
خارج زده از کوک ، چرا ساز تو امشب؟
با گریه ی من حنجره ی ساز بهم ریخت
پرداخته از اسم تو صد قافیــه ، ذهنم
هم قافیه هم قافیـــه پرداز بهم ریخت
آنقدر دلِ دربدر افتـــــاده به خاکت
تا گرد و غباری شد و اهواز بهم ریخت
مهدی حبیبی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسینیان