آدم و حوا
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/14 | ساعت: 17:28
یه حوا یه آدم یه بارون نم نم یه سیب از درخت و یه تبعید سخت و هوسهای زشت و خروج از بهشت و یه قلب حریص و دو تا چشم خیس و یه عمری غمین و اسیر زمین و غم ناتمومو دو تا جغد شومو خزون و تگرگو الفبای مرگ و یه عالم خیال و یه رویای کال و گناهی عجیب و درختای سیب و خیالی پریش و تنفر ز خویش و منِ گوشه گیرو یه گی...
بیدادگری پیشه ی من!
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/14 | ساعت: 17:28
ای که غیر از تو کسی نیست در اندیشه ی من دلبری ، کارتو ، بیدادگری پیشه ی من به سراغ من درمانده تو آهسته بیا ناگهان زیر دوپایت نرود شیشه ی من مهدی حبیبی
شال آبی
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/10 | ساعت: 10:14
این دل دیوانه ام درگیر ابروهای توستشال آبی هر زمان پیچیده بر موهای توست دلبرم با شال آبی رو به راهم می کنیرنگ دریا می شوم وقتی نگاهم می کنی روز اول با همین شالت شدی چون یار من شال آبی را به سر کن موقع دیدار من چهره ات با رنگ آبی خوب عادت می کندآسمان هم بر چنین شالی حسادت می کند مخفیانه گیسوانت را حس...
نیمه شب
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/10 | ساعت: 10:14
نیمه شب بیگانه ای با حال خویش نیمه شب یعنی هراس از گرگ و میش نیمه شب یعنی سقوط اندر سقوط نیمه شب یعنی درازای سکوت فکر آدم ، فکر حوا ، فکر سیب نیمه شب یعنی خیالاتی عجیب ابرها در آسمانها در به در نیمه شب یعنی نخفتن تا سحر نیمه شب یعنی به دل غم کاشتن بازهم در سینه آتش داشتن ذهن ها جولانگه افکار شوم لشک...
صبح مردادی
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/10 | ساعت: 10:14
طعم بوسه از لب شادی بخیر دلخوشی های خدادادی بخیر بازهم آغاز روزی دیگرست خنده های صبح مردادی بخیر مهدی حبیبی
بهار باغ دیگر
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/10 | ساعت: 10:14
در پهنه ی آسمان ، کبوتر شده ایاز هرچه در افلاک ، فراتر شده ای من دانه ی کوچکی که افتاده به خاک با قامت خورشید ، برابر شده ای جام لبم از شهد لبت خالی گشت بهر دگری باده ی ساغر شده ای در رنگ دو چشمان تو این نکته بجاست صد البته ای یار ، فسونگر شده ای از زردی این فصل خزان ترسی نیست سرسبزی و مانند صنوبر ش...
از گل نسترن و یاس و شقایق بنویس
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/10 | ساعت: 10:14
از گل نسترن و یاس و شقایق بنویساز دلی را که ربودند چو سارق ، بنویس نکته ای بهر نوشتن اگر از ثانیه نیست از غم رفتن ساعات و دقایق بنویس لحظه ای خیره به دریا ، لب ساحل بِنِشیناز صدف ، صخره و از غربت قایق بنویس بودنت پیش دلم گرچه فقط افسانه ست تو از آن قصه بساز و به حقایق بنویس شب ظلمانی من را تو فراموش...
پاییز به مهمانی مهر آمده است
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/7 | ساعت: 22:58
برخیز که روشنی به چهر آمده است خورشید فروزان سپهر آمده است یک لحظه تماشا بکن این منظره را پاییز به مهمانی مهر آمده است مهدی حبیبی
افسانه پاییز
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/7 | ساعت: 22:58
بازهم افسانه ی پاییز شدصحبت از این فصل شورانگیز شد قصه ی دل کندن برگ از درخت روزهای غمزده ، شبهای سخت قصه ی دلدار و آن زلف کمند قصه ی یلدای تاریک و بلند رفتن و تنهایی و درد فراققصه ی آوای منحوس کلاغ قصه ی جاماندن از ایام خوبپنج عصر و قصه ی تلخ غروب شاخه ی خشکیده ای روی زمینهجرت و اندوه و فقدان ، در ...
دل سرگردون
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/7 | ساعت: 22:58
نگو که آرزوی خفته داشتم یه عالمه حرف نگفته داشتم خوب میدونم یه جرعه غصه داری مثل غروب جمعه غصه داری کنج اتاق من دلت جا موندهعطر نفسهای تو اینجا مونده شاید تو درد و داغمو ندیدی گوشه ی این اتاقمو ندیدی نذار که درمونده ی غصه ها شی مهمون ناخونده ی غصه ها شی تازه رسیده این خزون نامرددیرنشده هنوز ، دوباره...
بوی غریب پاییز
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/7 | ساعت: 22:58
یه صبح نسبتا سرد یه ظهر مغموم و زرد عصر حزین و خسته غروب سرشکسته هوای سرد و غمگین یه بغض خیس و سنگین صدای رعد و تگرگ روی زمین پر از برگ خنده ی بید مجنون دوباره باد و بارون همه به حال تسبیح صدای زنگ تفریح دوباره عطر جالیز بوی غریب پاییز مهدی حبیبی
معنی تنهایی
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/7 | ساعت: 22:58
آنکه قلبش شده از سنگ ، همین بود انگار معنی واژه ی دلتنگ ، همین بود انگار قامتم سوخت ولی قد تو رعنا شده استعشق در گستره ی چشم تو معنا شده است یار شیرین منی ، شهد تویی ، قند توییمعنی شادی و خوشحالی و لبخند تویی مثل هر روز اسیر غم این بی کسی ام مثل هر روز تویی معنی دلواپسی ام روزها رفت ، تو همرنگ دقایق...
المپیک دل
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/7 | ساعت: 22:58
چشم من خیس شده ، بعد تو شبنم دارد قلب بشکسته ی من باز تو را کم دارد آمدی از قدمت گل به گلستان روئید لحظه هایم همه از عشق تو ماتم دارد صفحه ی ذهن من از خاطره خالیست ، فقط نقش تصویر تو را خوب ، مجسم دارد پیش من هستی و احوال دلم مطلوبست پاره های تنم انگار که مرهم دارد جز تو راز دل خود با که بگویم ، جان...
عید غدیر مبارک
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/31 | ساعت: 5:35
دشمنتان غمین و سرشکسته ساکت و محزون و خموش و خسته سه شنبه ی قشنگتان به شادی غدیر فرخنده ی تان ، خجسته دلت همیشه بانشاط و مفتون سرخوش و دلگشاده باش و مجنون وقت شما بخیر و نیکروزی غدیرتان خجسته باد و میمون صبر و شکیبای شما مبارک چشم فریبای شما مبارک دوباره روزتان پر از قشنگی غدیر زیبای شما مبارک مهدی ...
شعر
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/31 | ساعت: 5:34
شعر یعنی ردپایی از سرابشعر یعنی یک سوال بی جواب شعر یعنی قند و فنجان ، چای عشق شعر یعنی آبی دریای عشق شعر یعنی رنگ صحرای جنوبشعر یعنی یک بغل ، احساس خوب شعر یعنی یک جهان دیوانگیشعر یعنی پیله گی ، پروانگی شعر یعنی واژه های خنده دارشعر یعنی یک سفر تا قندهار ترس ، حسرت ، عاشقی ، مرگ و جنون شعر یعنی خان...
پاییز نامرد
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/31 | ساعت: 5:34
با نگاهی مهربان ، نابود کن تردید رابازهم در آسمان ، دلگرم کن خورشید را خطی از بطلان بکش بر باور دیروز منروزی از یادم ببر این ناله ی جانسوز من با محبت ، زخمهای تازه ام را حذف کناز طلوع صبحها ، خمیازه ام را حذف کن سیم نا کوک دل آزرده ی گیتار منم آخرین کام سبک از لب سیگار منم سیم ناکوک دلم را با صدایت ...
صبحی دیگر
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/31 | ساعت: 5:33
از بدی اغماض کن یک صبح دیگر آمده قصه را پرداز کن یک صبح دیگر آمده مثل شبنم زنده کن گلبرگ های خسته را مثل مریم ناز کن یک صبح دیگر آمده صفحه ذهن کبوتر خالی از لبخند توست بازهم پرواز کن یک صبح دیگر آمده صبح یعنی فرصتی دیگر برای عاشقی عشق را آغاز کن یک صبح دیگر آمده با نگاه مهربانت آسمان را شاد کنشور را...
مردن تدریجی
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/31 | ساعت: 5:33
بی تو من از غم این پنجره ها لبریزم غرق این عصر غریبانه و خوف انگیزم دود سیگار من و عطر تو تلفیق شده ذهن من بی تو پر از همهمه و جیغ شده دل من بی تو از این ثانیه ها میمیرد شعر من در گذر قافیه ها میمیرد بعد تو همنفسم جز غم و تنهایی نیست رفتی و حال من خسته تماشایی نیست بین ما فاصله کم نیست ، خودت می دان...
دیوانه می خواهی چکار؟
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/31 | ساعت: 5:32
من که مجنون توام ، دیوانه می خواهی چکار؟باده ی نابی خودت ، میخانه می خواهی چکار؟ خانه ی قلبم برایت گرچه قدری کوچکستدر دلم ساکن چو گشتی ، خانه می خواهی چکار؟ جام زرین شرابم ، چشمهای رنگی اتنازنینم ساغر و پیمانه می خواهی چکار؟ من گرفتار تو هستم با دل دیوانه امچون اسیر دام گشتم ، دانه می خواهی چکار؟ با...
چرا این همه بی رحمی تو؟...
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/31 | ساعت: 5:31
سخت درگیر خیالات و پر از وهمی تومن ندانم که چرا این همه بی رحمی تو خون دل می خورم هرشب به سحر از غم تو به خدا حس مرا هیچ نمیفهمی تو مهدی حبیبی