آمد از پیچ و خم خاطره ها رد شد و رفت
عاشقم بود ولی گیج و مردّد شد و رفت
چهره ساده و رنجیده و معصومی داشت
بی وفا با دل بیچاره من بد شد و رفت
مثل دیوار بلندی که ندارد روزن
برسر جاده خوشبختی من سد شد و رفت
بودنش مایه ی آرامش من نیست ولی
بازهم روی دلم زخم مجدد شد و رفت
از سرخستگی انگار به بیراهه زدم
باعث گم شدن منزل و مقصد شد و رفت
عاشقی کردم و غافل شدم از حال خودم
تب وابستگی ام بیشتر از حد شد و رفت
مهدی حبیبی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسینیان