نقش لبهای تو بر گونه من حک شده بود
تا کمر ، زلف پریشان تو پیچک شده بود
در حریم دگری خیمه زدن ممکن نیست
بوسه در مزرعه عشق مترسک شده بود
شب مهتابی و من خواب تو را دیدم باز
چشم و ابروی تو مانند عروسک شده بود
بی خبر باغ دلم خورده به باغ دل تو
عاشق نسترن و زنبق و میخک شده بود
دل من بوده فقط در طلب دولت عشق
باهمین سادگی اش پیرو مسلک شده بود
دم زدی بس که تو از مهر رقیبان ، قلبم
همدم بد دلی و همنفس شک شده بود
مهدی حبیبی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسینیان