شب های قلبم ساعتی خورشیـــد می خواست
در عمق چشمت گم شدن تمدید می خواست
گفتی که در قلبت بجز من هیچکس نیست
من مطمئن بودم ، دلم تردیــــد می خواست
با این که گاهی خانـــــه ی قلبت سیاهست
گرمای دستانت ولی تمجیــد می خواست
دلتنگی ام را میفرســـتم نقطه ای دور
دلواپسی هایم کمی تبعیـــد می خواست
ماندم ولی باور نکـــــــــردی بودنم را
بی ادعا عاشق شدن تأیــــید می خواست
طوفان شد امــــا شاخه ای بر خود نلرزید
این باد سرگردان عاشــق بید می خواست
مهدی حبیبی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسینیان